حکمت در طبیعتهای فاسد، سودی نمی بخشد. [امام هادی علیه السلام]

دانشجوی بدون دانشگاه

1- نام هر گل و زیبایی در طبیعت است را روی شما می‌گذارند.


2- هنگامی که رنگ پریده یا بیمار هستید با کمی وسایل آرایش می‌توانید خود را زیباتر کنید و هیچ کس هم از شما ایرادنمی‌گیرد( کاری که بسیاری از آقایان مد روز یواشکی انجام می‌دهند).


3- تمام شاعران ایران زمین در وصف گل روی شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و ابروی شما را ستوده اند.


4- مجبور نیستید سر کار بروید و پول یک ماه کار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبیا بخرید.


5- به راحتی و با اعتماد به نفس هر وقت که لازم بود گریه می کنید و غم و غصه هایتان را در دل جمع نمی کنید تا سکته کنید.


6- عمرتان بسیار طولانی است.


7- آنقدر حرف برای گفتن دارید که هرگز کم نمی‌آورید.


8- همیشه یک عالمه دوست و رفیق ناب دارید و کمتر گرفتار رفیق ناباب می شوید.


9- هرگز در حمام خود را گربه شور نمی کنید.


10- بزرگ شده اید و کمتر برای طرفداری از تیم قرمز و آبی یا این حزب و آن حزب جلز و ولز کرده و کرکری می خوانید.


11- ریش و سبیل ندارید که موقع آب خوردن قبل از خودتان سبیلتان آب بنوشد.


12- عشق و هنر ابداع شماست.


13- همیشه جوان تر از سنتان هستید و هیچ کس نمی داند شما چند ساله اید.


14- از سن 9سالگی به بلوغ عقلی و جسمی می‌رسید و حالاحالاها بایدبدوند تا به پای شما برسند!.


15- بهشت زیر پای شماست.


16- اگر موهایتان مرتب نبود یا وقت برای مرتب کردنشان نداشتید، با سرکردن یک روسری قضیه حل است.


17- همیشه در کیفتان آینه دارید و موقعی که در سلف سرویس دانشگاه قورمه سبزی می‌خورید یک دانه لوبیا لابه لای سبیلتان جا خوش نمی کند.


18- همیشه تمیز ونظیف و خوشبو هستید.


19- به وزنتان اهمیت می دهید و شکمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نمی شود.


20- همیشه مقداری پول برای روز مبادا دارید که جز خودتان هیچ کس از جای آن خبر ندارد.


21- مجبور نیستید از این خانه به آن خانه بروید و خواستگاری کنید، مثل خانمها در خانه می‌نشینید تا دیگران با کلی منت و خواهش و التماس و گل و هدیه!!! از شما اجازه ی حضور بگیرند.


22- می‌توانید موهایتان را بلند یا کوتاه کنید و هر نوع لباسی که دوست داشتید بپوشید از شلوار تا دامن... و هرنوع کفشی را بپسندید به پا کنید از اسپرت تا پاشنه سه سانتی و بالاتر.


23- مجبورنیستیدبارهای سنگین را جابه جا کنید یا تن به مشاغل سخت و پایین بدهید چراکه شما یک خانم هستید!.


24- حق تقدم با شماست.


25- مرد از دامن شما به معراج می رود.


26- هرگز از فرط خشم نعره نمی کشید و از فرط حسادت کبود نشده و خون راه نمی اندازید.


27- نیم بیشتر صندلی های دانشگاه ها را شما تصاحب کرده اید.


28- ضعیف کش نیستید و دق و دلی رئیس اداره تان را در خانه خالی نمی کنید.


... و اگر خوب فکر کنید می بینید که صدها دلیل محکم دیگر وجود دارد که شما به زن بودن خود افتخار کنید




باران عشق ::: دوشنبه 87/2/16::: ساعت 1:41 عصر

یک اومانیست دنیا را آبی دریائی خیال می کند .

 

یک اریستوکرات ‏، آن‌را طلائی دوست‌دارد.

 

یک کاپیتالیست ‏، آن‌را به رنگ پول می بیند.
 

یک سوسیالیست ،‌آن‌را راه‌ ـ راه ‏،

 

یک نهیلیست ‏، آن‌را سیاه ،

 

یک میلیتاریات ، آن‌را به رنگ اونیفورم خویش 

یک راسیست ، آن‌را به رنگ پوست خود

یک ایده‌الیست ،‌آن‌را سفید آرزو می‌کند.

یک پلورالیست ، آن‌را رنگین کمان فرض می‌کند.

 

یک آنارشیت ‏، هررنگی که داشته باشد را قبول ندارد و قصد به‌هم زدن رنگها را دارد‏،

 

یک تئوکرات،‌آن‌را نمی‌بیند.

یک رئالیست ،‌آن‌را رنگی که سیاستمداران به آن زده‌اند می بیند.

بالاخره ، من !
آنرا هرطوری که خواستم رنگ می‌زنم.




باران عشق ::: دوشنبه 87/2/16::: ساعت 1:38 عصر

- اسم تمام قاره‌ها با همان حرفی که آغاز شده است پایان می‌یابد.

- مقاوم‌ترین ماهیچه در بدن، زبان است.

- کلمه «ماشین‌تحریر» (TYPEWRITER) طولانی‌ترین کلمه‌ای است که می‌توان با استفاده از حروف تنها یک ردیف

کیبورد ساخت.

- چشمک زدن زنان، تقریباً دوبرابر مردان است.

- شما نمی‌توانید با حبس نفستان، خودکشی کنید.

- محال است که آرنج‌تان را بلیسید.

- وقتی که عطسه میکنید مردم به شما «عافیت باش» می گویند، چرا که وقتی عطسه می‌کنید قلب شما به اندازه یک میلیونیم ثانیه می‌ایستد.

- خوک‌ها به لحاظ فیزیک بدنی، قادر به دیدن آسمان نیستند.

- وقتی که به شدت عطسه می‌کنید، ممکن است یک دنده شما بشکند و اگر عطسه خود را حبس کنید، ممکن است یک رگ خونی در سر و یا گردن شما پاره شود و بمیرید.

- جلیقه ضد گلوله، ضد آتش، برف‌پاک‌کن‌های شیشه جلوی اتومبیل و چاپگرهای لیزری توسط زنان اختراع شدند.

- تنها غذایی که فاسد نمی‌شود، عسل است.

- کروکودیل نمی‌تواند زبانش را به بیرون دراز کند.

- حلزون می‌تواند سه سال بخوابد.

- در سال 1987 خطوط هوایی «امریکن ایرلاینز» توانست با حذف یک دانه زیتون از هر سالاد سرو شده در پروازهای درجه یک خود، چهل هزار دلار صرفه‌جویی کند.

- فیل‌ها تنها جانورانی هستند که قادر به پریدن نیستند.

- مورچه همیشه بر روی سمت راست بدن خود، سقوط می‌کند.

- قلب انسان فشاری کافی ایجاد می کند تا به فاصله 30 فوتی (تقریباً 8 متر) خون را به خارج از بدن پمپاژ کند.

- موشهای صحرایی چنان سریع تکثیر پیدا می‌کنند، که در عرض هجده ماه دو موش صحرایی قادرند یک میلیون فرزند داشته باشند.

- صندلی الکتریکی توسط یک دندانپزشک اختراع شد.

- استفاده از هدفون در هر ساعت، باکتری‌های موجود در گوش شما را تا هفتصد برابر افزایش می‌دهد.

- نظیر اثرانگشت، اثر زبان هر شخص نیز متفاوت است.

- آیا می دانستید که در یک سانتی متر پوست شما دوازده متر عصب و چهار متر رگ و مویرگ وجود دارد.

- آیا می دانستید که در تمام وجود شما بیش از یک مشت گچ «کلسیم» وجود دارد.

- آیا می دانستید حس بویاییه مورچه با حس بویاییه سگ برابری می کند.

- آیا می دانستید که هورمون PYY مسئول چاقی است. در تحقیقات مشخص شده است که میزان این هورمون در افراد چاق یک سوم افراد معمولی است و چنانچه این هورمون به افراد چاق تزریق شود اشتهای انان کاهش می یابد.

- آیا می دانستید که شن خیس از شن خشک سبکتر است.

- می دانستید که در هر میلیمتر مکعب خون شما پنج میلیون رعیت به نام گلبول قرمز وجود دارد.

- آیا می دانستید که اعصابی که در بدن شما وجود دارد به اندازه فاصله زمین تا ماه است.

- آیا می دانستید که جنگ جهانی دوم خونین ترین جنگ بوده که در آن حدود پنجاه و شش میلیون نفر جان باختند




باران عشق ::: دوشنبه 87/2/16::: ساعت 1:37 عصر

این داستان رو شاید خیلی هاتون شنیده باشید ، ولی من یه بار دیگه مینویسمش :

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسید .

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .


--------------------------------------------------------------------------------

تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسید .

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .


--------------------------------------------------------------------------------

روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم " ، و گونه منو بوسید .

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .


--------------------------------------------------------------------------------

یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال ... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم و گونه منو بوسید .

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .


--------------------------------------------------------------------------------

نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، توی کلیسا ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه از کلیسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .


--------------------------------------------------------------------------------

سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نیمدونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.

ای کاش این کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر می کردم و گریه !
اگه همدیگرو دوست دارید ، به هم بگید ، خجالت نکشید ، عشق رو از هم دریغ نکنید ، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنید ، منتظر طرف مقابل نباشید، شاید اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه



باران عشق ::: دوشنبه 87/2/16::: ساعت 1:32 عصر

آدولف هیتلر.............دیکتاتور آلمان..............نقاش پوستر

آلبرت انیشتن..............فیزیکدان................منشی اداره ثبت

الویس پریسلی...........خواننده....................راننده کامیون

امیرکبیر....................صدراعظم ناصرالدین شاه........آشپز

او هنری....................نویسنده............................گاوچران

جرالدفورد .........رئیس جمهور آمریکا.........مانکن لباس مردانه

جوزپه گاریبالدی..........انقلابی ایتالیایی..................ملوان

جیمی کارتر...............رئیس جمهور آمریکا..............بادام کار

رونالد ریگان.........رئیس جمهور آمریکا..............هنرپیشه سینما

شون کانری...... هنرپیشه سینما.........بنا و راننده کامیون

کلارک گیبل...............هنرپیشه سینما..................چوب بر

ویلیام فالکنر.........نویسنده................نقاش ساختمان

گاندی.............رهبر فقید هند.....................وکیل دادگستری

جرج واشنگتن.......اولین رئیس جمهور آمریکا........کشاورز

نادرشاه افشار.....موسس سلسله افشاریه.......پوستین دوز

یعقوب لیث...............سرسلسله صفاریان.............رویگر

امیر اسماعیل سامانی...سرسلسله امرای سامانی...ساربان

آلپتکین..........سرسلسله غزنویان..........غلام زر خرید

فرخی سیستانی.......شاعر مشهور ایران.......کارگر کشاورز

حضرت محمد(ص).........پیامبر بزرگ اسلام.....شبانی/ تجارت

حضرت عیسی (ع)........پیامبر بزرگ مسیحیت........ .نجار

حضرت موسی (ع).........پیامبر بزرگوار یهود.............چوپان

پاندیت نهرو.........نخست وزیر هند...............وکیل دادگستری

موسولینی......دیکتاتور ایتالیا...................روزنامه نویس

ساموئل مورس.............مخترع آمریکایی.................نقاش

جک لندن........نویسنده آمریکایی..............کارگر کشتی

آلبر کامو............نویسنده فرانسوی.............معلم

ریچارد نیکسون....رئیس جمهور آمریکا.............وکیل دادگستری

آبراهام لینکلن......رئیس جمهور آمریکا.............هیزم شکن

گی دو موپاسان.....نویسنده آلمانی.......کارمند دریا داری

چارلز دیکنز..................نویسنده انگلیسی.............منشی

آناتول فرانس...............نویسنده فرانسوی..............کتابفروش

مولیر..........نویسنده بزرگ فرانسوی........هنرپیشه

هربرت جرج ولز ...........نویسنده بزرگ انگلیسی.......شاگرد بزاز

ارنست همینگوی.........نویسنده بزرگ آمریکایی........خبرنگار

ویلیام شکسپیر.....نویسنده بزرگ انگلیسی.......هنرپیشه سیار

فیدل کاسترو.....رئیس جمهور کوبا........دانشجوی حقوق

کاردینال ریشیلو.....صدر اعظم معروف فرانسه.... کشیش

ناپلئون بناپارت.....امپراطور فرانسه.................افسر توپخانه

کریم خان زند....موسس سلسله زندیه...تیر انداز سپاه نادر شاه

ژاندارک......شخصیت نیمه مذهبی و قهرمان فرانسوی.......چوپان

هانری فورد.................کارخانه دار آمریکایی..........ساعت ساز

توماس ادیسون............مخترع بزرگ آمریکایی.........تلگرافچی

آلفرد نوبل.......... بنیانگذار جایزه نوبل............ کارگر کارخانه

والت دیزنی...........مخترع سینمای انیمشن......پادوی مغازه

میکلانژ........نقاش مجسمه ساز ایتالیایی..........سنگ تراش




باران عشق ::: شنبه 87/1/31::: ساعت 9:45 صبح

 
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 1


بازدید دیروز: 1


کل بازدید :11528
 
 >>اوقات شرعی <<
 
>> درباره خودم<<
باران عشق
این وب لاگ جهت ثبت خاطرات تلخ وشیرین دوران دانشجویی من و دوستان بوجود آمده است.باشد که تمام خاطرات چه تلخ و چه شیرین مانند عسل باشند
 
 
>>لوگوی دوستان<<
 
>>اشتراک در خبرنامه<<